خرید بک لینک

گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم

 فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان

و مختصات مکان حواله میدهم

و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم

 و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم

 و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید

 و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم

 و کنج اتاق می شود خلوتگاهم !

گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم

 در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم ،

 دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم

و فراموش نشده ام ، نمرده ام !

گاهی که خیلی غمگین میشوم

 مدتها خود را در آینه مینگرم !

امروز از آن گاهی هاست ...

برچسب: نویسنده: یونا خوشنام تاريخ: دوشنبه 12 آبان 1399 ساعت: 10:16

صفحه بندی